تبليغاتX
عشقولانه




عشقولانه

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

عشق لالائی بارون تو شباس 

نم نم بارون پشت شیشه هاس

...

لحظه ی عزیز با تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

...

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت منو فریاد منی

...

وقتی دنیا درد بی حدی داره

تویی که فریاد دردای منی


دوست دارم


۱۰۰۰ بار ۹۰۰ واژه را ۸۰۰ جای گوناگون به ۷۰۰ زبان

                     نزد ۶۰۰ تن گفتم.             

 ۵۰۰ تن از انان ۴۰۰ واژه را به ۳۰۰ زبان ۲۰۰ جور توجیه

                             کردند

۱۰۰ بار تو را در ۹۰ واژه به ۸۰ گونه در ۷۰ روز برای

                         خودم ساختم

۶۰ تای انها را در ۵۰ روز اموختم و پس از ۴۰ روز با ۳۰

                     روش از تو ۲۰ پرسش کردم

تو را ۱۰ بار به ۹ پرسش و ۸ پاسخ به ۷ گونه در ۶ برگه در

            ۵ روز برای ۴ بار به ۳ میهمانی فرا خواندم.

و در انجا ۲ ساعت خواهش کردم که تنها یکبار تنها یکبار بگی:

                                      دوستت دارم 

                        


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 16
|+|

                                 

                     

  


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 15
|+|
خوشه هاي عشق

    

من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام
من تمام سرزمينهاي دور را
در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام
من در پس کوچه هاي عاشقي
دلم را ، رد تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام
من در تاريکي شبهاي تنهايي
از همه اين کوچه ها گذشته ام
من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام
من آتش عشق را ، در دل همه عشاق افروخته ام
من خوشه عشق را به گيسوي دختران زيبا آويخته ام
من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيده ام
من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريسته ام
من در زندان تنهايي بدون عشق افسرده ام
 
 
 
 

نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 17
|+|
عشق سانحه آفرید..
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.
مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری,
آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.
 پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت
 و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
 

 


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 17
|+|

نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 14
|+|
.::.

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 14
|+|
خوش اومدی عزیزم..به خونه ی دلتنگی هام..
.:: ::.
یادگاری از ترنم عزیزم

چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند..

چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود..

و چه زیباست جنون وقتی میدانی او میبیند !...


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 14
|+|
.:.

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم ...


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 22
|+|
I Love You

به اندازه ی اشک گنجشک دوستت دارم ...

شاید این دوست داشتن کوچک به نظر برسد

اما وقتی گنجشک گریه می کند

می میرد! 


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 15
|+|
!.!.!
 

 

 

 میخوام با لب هام

روی چشم هات

علامت تعجب بگذارم

که هر وقت علامت خطر دید ی

دلت بوسه بخواد ...

                                          .!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 20
|+|
.:.
با تو رفتم

بی تو        باز آمدمممم

از سر کوی او...... دله دیووانه...........

پنهان کردم در خاکستر غم

آنهمه  آرزو ... دله  دیوووووااااانه  ..................................

چه بگویم  با من   ای دل   چه هاااا کردی ...

تو مرا با     عشق  او    آشنا کردی  ...

 

عزیزم...

اصلا وقتی میگی دلت گرفته هاااا       من اینجا دیوونه میشم...

میدونم میفهمم چقدر تو سختی هسی...میدونم تنهایی. ...

 منم اگر چه تنهام اما تنهايي رو دوست دارم چون لحظه لحظه اش خاطرات تو رو تازه مي کند...

 

اینو نگم چی بگم ؟؟؟؟

ای بابا میبینی ......مثلا اومدم شاد بنویسم و به اینجا رنگه شادی بدم هاااا

نگا  چی نوشتم...

ولی عیب نداره چیزی نمونده...ایشالا کمتر از ۲ ماه دیگه میبینیم هم رو...

اون وقته که میترکونیم :دی

تلافیه  همه دوریا و  و سختی ها و تنهایی ها

و بیرون نرفتن ها و با هم نبودن ها و ندیدن ها و نبوسیدن ها و دل تنگی ها و ..... رو در میاریم.

 

<><> به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام      دل تو را مي طلبد ديده تو را ميجويد <><>

 


*


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 20
|+|
زندگی یعنی این...
 

با یک سبد گل شقایق در انتظار آمدنت که لحظه ها را می شمارم.

و ساعتها خیره می نگرم . با یک سبد از محبت با یک سبد از دلسوزی

برای تو .

بر سر راهت می نشینم تا شاید گذر عارفانه ات به میکده خراب ما افتد

و ترحمی نمایی و ما را از شراب مستانه ات سیراب سازی!

دنیا را بد ساخته اند .....کسی را که دوست داری . تو را دوست نمی دارد.

کسی که تو را دوست دارد . تو دوستش نمی داری . اما کسی که تو

دوستش داری و او هم تو را دوست دارد . به رسم و آئین هرگز به هم

نمی رسند و این رنج است.

زندگی یعنی این

وقتی خواستم زندگی کنم. راهم را بستند. وقتی خواستم بمیرم.

گفتند:بزرگترین گناه نا امیدی است. وقتی براستی سخن گفتم .

گفتند: دروغ است . وقتی به ستایش روی آوردم گفتند: خرافات

است. وقتی گریستم . گفتند: کودکانه است. وقتی خندیدم گفتند:

دیوانه است. حال دگر مانده ام ..... و حال که دیگر! سخن نمیگویم.

گویند عاشق است! این است زندگی من .... براستی چه دنیای

دیوانه ایست

خسته ام از آدمهایی که هر روز عاشق میشوند. آدمهایی که خود

را نمی شناسند. گوشهایشان میبیند میدانند که نمی دانند اما

عاقلترین افراد خویش را میدانند. خسته ام از آدمهایی که سرانجام

خودشان را می دانند اما تلاشی برای تغییر آن نمی کنند که نگاهشان

دیگران و خودشان را فریب میدهد.قلب سنگیشان پشت چهره ساختگی

و لباسشان مخفیست آدمهایی که تفاوت عشق و هوس را نمی دانند

خسته ام از خودم که آدمم.

 

همه ی ما با اراده به دنیا می آییم. با حسرت زندگی میکنیم و با حسرت

میمیریم این است مفهوم زندگی کردن . پس هرگز به خاطر غمهایت گریه

مکن و مگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین دلت باشد افسوس

آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند

لجبازی میکنیم و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم.


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 10
|+|
.:.

هروقت دلم برات تنگ میشه میرم کنار پنجره ی اتاقم و به یاد توبه ستاره های آسمون نگاه می کنم به امید اینکه شاید دل تو هم برام تنگ شده باشه و تو آسمون دنبال ستاره ی من  می گردی!

پس بدون برای همینه که هیچ وقت نمی گم  دلم برات شده یه ذره! 

                                                                                

دوست دارم به اندازه ی همه ی ستاره هایی که هر شب سراغ تو رو ازشون می گیرم!

تقدیم به کسی که کویر خشک دلم را سرسبز و آباد ساخت!

 


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 10
|+|

حتما این شعر رو بخونید *با دقت*

می نویسم روی دیوارا
هر کسی جای خدا بود
شاهد این روزگار و این زمین زار
دستکم معجزه ای می کرد
برای بچه های بی کس و بیمار
اگه کفر کلام من . یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه در بازی واژه نمی بازم من کافر
...
اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا
دست معمار خدابود،خشت اول من و ما
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این می شد
خدا می رفت و یک مادر پرستار زمین می شد
اگه کفر کلام من .یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه در بازی واژه نمی بازم من کافر
من اگه خدا بودم،شهر بم هرگز نمی لرزید


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 13
|+|
.:.

**********************************

با نگاهت واسم  نوشتی دیگه از عشق خبری نیست

قبل از اون فهمیده بودم توی چشمات اثری نیست

چشمه تو نتنها با من   با  تموم دنیا بد بود

اون که  قلبت رو دزدید کارشو چه خوب بلد  بود             کاش  مثل قبل امید  مونده  بود

*********************************

تو شب قشنگی که پیش رو داری                 نکنه واسش تو چیزی کم بزاری

اون همه یه  رنگی   حرفای  قشنگی                  که تو دلت داری  بهش  بگو

وقتی  که  نشستی   مست  شونه  به  شونه                خیلی چیزا  از  تو  میخواد  بدونه  

ضربه  قلبش   تند  تند                ثانیه  ها  کند  کند

عشق  شو  باور کن  تا  آخرش

                                             

هنوز   نمرده  عشقت   یه روزی  میرسه  تو همین وبلاگ  میزنم 

که  ماهم  به  عشقه  بچه گیمون رسیدیم

بعد  همتون رو دعوت  میکنم ...

تا کی خیالات

؟؟؟؟

 

اونایی که  میخوان  جریانو  بدونن  پایین ترین مطلب وبلاگ رو بخونن

اونی که نوشته *این پیغام با بقیه فرق داره*

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 13
|+|
دلم برات تنگ شده
وقتی بدون اسب، خسته وتنها اومدی شب بود، یه شب تاریک، یه شب بی ستاره، یه شب پر غصه

دنیا با من قهر بود

اما وقتی اومدی صبح شده بود

تو بودی

تو بودی، پس دیگه خورشید از شرم طلوع نکرد، چون خورشید تو بودی که اومده بودی

روزی که اومدی ماهی های حوض کوچیک خونه ما پرواز میکردن

درختا آواز میخوندن

تپش های قلب من معنای رسیدن به معشوق رو فهمیدن

چشمای من لحظه میشموردن

اشکای من حرف میزدن

تو بودی

پس شبای من، پر ستاره نبود، حالا فقط یه ستاره داشت اونم تو بودی، فقط تو، برای من

تو بودی پس غصه دیگه وجود نداشت، معنا نداشت

تو هستی

پس دنیا دیگه قهر نیست

توهستی و من با دعا های تو زنده ام

توهستی، توی قلب من

توی قلب من هنوز همه چیز همون جوره، مثل لحظه اومدن تو پر شوره

توی قلب من مرگ معنا نداره

معنی مرگ تو قلب من، توی قبر گذاشتن نیست، فقط مرگ خاطره های من برای تو

بگو...

خاطره ها  برای همیشه میمونن، اونا رو زنده  نگه میداری، زنده میکنی

بگو که عهد ما ناگسستنی باقی میمونه

بگو راه عشق ما بی پایانه

بگو روزی تو میای و اشکای منو پاک میکنی

تو گفتی، زندگی ما یه پازل شده؛ عهد عشق ما تیکه آخر پازله

اما هیچ وقت نگفتی حالا پازل ما چه شکلی شده؟!

هیچ وقت نگفتی پازل ما کی پرواز میکنه؟!

هیچ وقت نگفتی...


         دل تنگتم


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 12
|+|
معشوقم
دیدمش از دور که می رفت

اشک سردی تو چشاش بود

                                        اون نمی خواست بره اما...

                                        زنجیره اجبار به اش بود

                                                                         می شنیدم هق هقش رو

                                                                         که می گفت تا فردا بدرود

 

لحظه های تلخ بود اما

دل من منتظرش بود

                                      به سلامت ای همه کس

                                     می دونم که بر می گردی

                                                                        میدونم دلت همین جاست

                                                                         از دلم سفر نکردی

 

خیلی زود رفت لب جاده

اما من اونو می دیدم

                                   خداحافظ گفتنش رو

                                    خیلی روشن می شنیدم

                                                                        چند قدم مونده به بودن

                                                                         ذره ای نزدیک تر از من

 

سره وعوه مون نشستن

تشنه ی به  تو رسیدن

                                   بغض سردم نعره می زد

                                   خداحافظ عشق رویااااااااا

                                                                         می مونم تا بربگردی

                                                                           روی نیمکت لب دریاااااااا

     


Embrace


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 22
|+|
.:: می آید روزی که او نیز بی تاب است ::.

 

آنروز می آید

روزی که صبح میشود

و بنفشه شراب صورتی را مینوشد.

 

میدانی...هیچ نگران مباش !

 آنروز دیگر بنفشه 

 دلتنگِ  تاخیر قطره های شبنم نمیشود .

 

 او خود

روز ها و روز هاست  که مرده است.

 

 و دیگر حتی

  باران شدن شبنم نیز به او نمی رسد.


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 12
|+|

 

گفته بودم چنان دوستت خواهم داشت

که معنی دوست داشتن را

عوض کنند  ؟


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 12
|+|
عشق مظهر زندگی است

( عشق مظهر زندگی است )

اگر عشق را از دست بدهید در حقیقت زندگی را از دست داده اید پس زندگی را در آغوش بگیرید

 


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 21
|+|
دوست دارم .........................

دوست دارم داد بزنم

منو عاشق کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 I Love You


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 21
|+|
عشق
بیایید عاشقی را رعایت کنیم

                                         ز یاران عاشق حکایات داریم

                         Morph                                               Cupid 

                                                 
AHANG
Custom Smiley
 

دستای عاشق تو             منو از نو تازه ساخت

دل ناباور من                    جز تو عشقی نشناخت


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 21
|+|
love

نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 21
|+|
خیلی میخامت
 

پرنده را دوست دارم نه در قفس

                                            بوسه را دوست دارم نه در حوس

                                                                                          ترا دوست دارم تا آخرین نفس


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 21
|+|
I Love You
این قلب قشنگم رو با تمام وجودم تقدیمش می کنم به تو ای بهترینم

نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 21
|+|
بارون
 
ای شمع آرام بسوز که شب دراز است

 ای اشک آرام بریز که غم زیاد است

Hosted by Tinypic.com

**********قشنگ باشه**********

I LOVE YOU

ییییییییییییییییییییی

 وقتی می رفتم بیرون و زیر بارون بالهام خیس می شد

خیلی ناراحت می شدم دیگه زیر بارون نمی رفتم

اما از وقتی که تو با اون دستهای قشنگ و مهربونت

منو خشک کردی همیشه به امید اینکه تو منو با دستات

نوازش کنی می رم زیر بارون 

  

                                        
                                   

 

به دیدارم اگر می آیی    

 بیا به انتهای جاده غربت

به آنجا که آشیانه آخرین کبوتران عاشق است .

به نقطه ای که خورشید غروب می کند .

و راهی ....... آماده سفر ......... ای عزیز ..

سفر به شهری که سکوت فریاد جدایی است.

وکبوتران غریبانه می گریند..........     

  

                                             

                               ما به هم محتاجیم  ما به هم محتاجیم 

                              مثل یه دیوونه به خواب  

                    مثل گندم به زمین مثل شوره زار به آب

                    ما به هم محتاجیم ما به هم محتاجیم

  ما به هم محتاجیم مثل ماه به آدم ها مثل ماهیها به آب مثل آدم به هوا


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 21
|+|
انتظار
gharibe.jpg

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
من می شناختم او را
،
نام تو راهميشه به لب داشت
،
حتی در حال احتضار!

آن دل شكسته عاشق بی نام و بی نشان
،
آن بی قرار،

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

هر روز پای پنجره غمگين نشسته بود

و گفتگو نمی كرد جز با درخت سرو

در باغ کوچك همسايه
!
شبها به كارگاه خيال خويش

تصويری از بلندی اندام می كشيد

و در تصورش

تصوير تو بلندترين سرو باغ را
تحقير کرده بود...

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

او پاك زيست
پاک تر از چشمه ی نور ،همچون زلال اشک،

يا چو زلال قطره باران به نوبهار،

آن كوه استقامت
،
آن كوه استوار

وقتی به ياد روی تو می بود

می گريست
!
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو

او آرزوی ديدن رويت را

حتی برای لحظه ای از عمر خويش داشت
!!!
اما براي ديدن توچشم خويش را

آن مرواريد سرشک غوطه ور آن چشم پاك را،

پنداشت،

آلوده است و لايق ديدار يارنيست
!
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

آن لحظه ای كه ديده برای هميشه بست

آن نام خوب بر لب لرزان او نشست

شايد روزی اگر

چه ؟ او ؟ نه آه ... نمی آيد !

اما اگر آمد به او بگو،

من به دعای آمدنش نشسته بودم...

 


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 21
|+|
آشقونه
قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم
چون حالا هر تكه از قلبم تو رو جداگونه دوست داره

ghalbam ro shekasti vali man bishtar az ghabl dooset daram
choon har teke ghalbam to ro jodagoone doost dare

***************************

اگر بدانم که درخواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد

agar bedanam ke dar khab to ra bishtar khaham did baraye hamishe didane to hargez bidar nemishavam
agar bedanam ke mordegan to ra bishtar khahand did baraye hamishe didane to gheyde zende boodan ra khaham zad.

***************************

اگر ماه بودم به هركجا كه بودم سراغ تو را از خدا مي گرفتم
و اگر سنگ بودم به هركجا كه بودي سر رهگذره تو جا مي گرفتم
اما اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي بر لبه بام من مي نشستي
و اگر سنگ بودي به هركجا كه بودم مرا مي شكستي (نيما)

agar mah boodam be harkoja ke boodam soraghe to ra az khoda migereftam
va agar sang boodam be harkoja ke boodi sare rahgozare to ja migereftam
ama agar mah boodi be sad naz shayad shabi bar labe bame man mineshasti
va agar sang boodi be harkoja ke boodam mara mishekasti

 

 


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 17
|+|
عیدتون مبارک

 


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 17
|+|
گفتی.....................
گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم


نويسنده: رضا مورخ: در ساعت: 17
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir